حمد الله مستوفى قزوينى

478

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بشد با سپاهِ مسلمان چو شير * و ليكن بر ايشان عدو گشت چير حصارِ سمرقند مؤمن سپاه * در آن حال كردند بر خود پناه 130 ز نصر اندر آن خواستند ياورى * بشد نصرِ سيّار با لشكرى گرفتند نيرو به دو مؤمنان * به پيكارِ تركان شدند آن زمان ( 374 ) بكوشيد نصر و بدانديش از او * شكن يافت وز جنگ پيچيد رو اسير فراوان مسلمان سپاه * گرفتند از آن قوم بر طرفِ راه به پيروزى از ماورا النّهر باز * بدين كشور آن لشكر آمد فراز 135 بر آن بود نصر آن دياران امير * سپارد به دو ، گشته منّت‌پذير دژم بود « 1 » خود آن سپهبد از اين * چو بُد نامِ نصر اندر اين جنگ و كين كه هشام او را كند اختيار * خراسان سپارد بدان نامدار از اين‌روى از خود نكردش جدا * همان سر زده « 2 » داشتى مر ورا بر اين كار سه سال چون برگذشت * در آن مملكت قحط از اين‌گونه گشت 140 كه از بيمِ مردم همى بر سپهر * نهان كرد رُخ هرشبى قرصِ مهر وبايى پس از قحط گشت آشكار * كه از بيشتر كس برآمد دمار سرآمد زمان بَر جنيد اندر آن * گذر زين جهان كرد چون ديگران « 3 » امارت عاصم هلالى « 4 » بر خراسان و شرق جهانبان پس از مرگِ آن نامدار * به عاصم هلالى « 5 » سپرد آن ديار به نصر او سپرد كشور باميان * بدان مُلك رفت آن امير آن زمان 145 يكى پيشوا بود در فارياب * ز حكمِ جنيد ، حارث « 6 » او را خطاب

--> ( 1 ) ( ب 136 ) . در اصل : درم بوذ . ( 2 ) ( ب 138 ) . سر زده - حيران شده ، سرگردان . ( 3 ) ( ب 142 ) . وفات جنيد در محرم به سال صد و شانزدهم در مرو رخ داد . و چنان بود كه شكم جنيد آب آورده بود . ( طبرى 9 / 40 - 4139 ) ( 4 ) عنوان . در اصل : عاصم ؟ ؟ ؟ هدلى . « عاصم بن عبد اللّه بن يزيد هلالى » . ( 5 ) ( ب 143 ) . در اصل : بعاصم هذيلى . ( 6 ) ( ب 145 ) . : حارث بن سريج .